با سلام و تشکر از تمامی دوستان وبلاگ نویس و وبلاگ ننویس  که توی این مدت کوتاه به وبلاگم سر زدند و با نظراتشان خوشحالم کردند.مطلب و عکس قسمت دوم (در هیاهوی تعطیلات )آماده میباشد ولی متاسفانه در موقع افزودن تصویر به متن در محیط بلاگفا تصاویر به صورت یک ضربدر قرمز در یک بک گراند سفید ظاهر می شود و کلی منو ناراحت میکنه اگه کسی این مشکل را قبلا تجربه کرده یا اطلاعاتی داره منتظر راهنماییش هستم .اینو یادم رفت که بگم این مشکل ۱۰ روزه که بوجود آمده .

 

در هیاهوی تعطیلات نوروزی -  ( قسمت اول )

 

وقتی که سرما و باد یک قانون می شود مقاومت یک وظیفه است .

بعد از کلی هزینه - زمان وپیش برنامه برای یک برنامه خط الراسی زمستانه  که با شکست مواجه شد -

صعود به منطقه  تخت سلیمان در تعطیلات نوروزی که کمی هم چهره زمستانه داشته باشد میتواند التیام بخش ناراحتیم از شکست قبلی مان باشد.

اسفند 85 با خروارها برف پودری که بصورت مداوم ادامه داشت واجازه یک صعود چند روزه را از ما گرفته بود

باعث ولع بیشتری برای صعود به تخت سلیمان شده ومی توانستیم  لذت دو چندانی از سرچال - علم چال - علم کوه وستیغ های 4000 متری آن منطقه ببریم .

روز اول   -    1386/1/3     -    جمعه

ساعت 30-5 صبح از ترمینال غرب - تهران را به مقصد رودبارک با چندین کیلو بار و چندین نفر آدم که تعدادشان + خودم به 9 نفر میرسید ترک کردیم البته بماند که بخاطر ما اتوبوس با 20 دقیقه تاخیر حرکت کرد.

در طول مسیر همه بجز سرپرست خوابیده بودند نمیدونم چرا من خوابم نمی برد کلا شب گذشته یکساعت ونیم بیشتر نخوابیده بودم .کلا خواب چیزه خوبییه!!!

بعد از گذشتن از آن همه پیچ وخم جاده چالوس به مرزن آباد رسیدیم بارها را گرفتیم وبلافاصله به دنبال ماشینی برای رفتن به رودبارک گشتیم.بعد از مدتی سرپرست دوتا پیکان کرایه کرد البته من هم یک دستگاه وانت نیسان سرپوشیده را راضی کردم با 10000 تومان پول نقد ما را به رودبارک ببرد که سرپرست با نیسان موافقت کرد وشروع به دک کردن پیکانیها ومیگفت که بارهای ما زیاد و .....

خلاصه با لبی خندان سوار نیسان شدیم وبه سمت رودبارک حرکت کردیم.

من نظر به این دارم که برای کمک به اقتصاد شهرهای مختلف که به آنجا مسافرت میکنیم بهتر است مایحتاج خود را در همان محل تهیه کرده و بخاطر این فکر بود که در کلاردشت 10 دقیقه ایی را توقف کردیم البته بعد از وارد شدن به آن سوپر مارکت شیک با آن همه خدمه و مشتری های بظاهر مرفه فهمیدم که 9600 تومان خرید من هیچ کمکی به اقتصاد کلاردشت نمیتواند بکند.

ساعت 30-10 صبح بود که رسیدسم رودبارک - پس از تخلیه کوله ها وپرداختن حساب راننده - به ساختمان مرکزی قرارگاه فدراسیون رفته وشروع به تقسیم بار گروهی کردیم.

آقای حسن زرین قلم هم به اتفاق خانواده در آنجا حضور داشتند واز راهنمایی های ایشان استفاده کردم .ساعت 13 نیسان آقای جوادی آمده بود وبچه ها هم بارهای اضافه را داخل انبار فدراسیون گذاشتند .سوار نیسان شدیم همینطور که ارتفاع زیاد میکردیم بر تعداد لکه برفهای بجا مانده از زمستان افزوده میشد .کلاردشت ـ جاده بریر ـ قله پسنده کوه (عکاس : پوریا )  بهمن چشمه امیر هم ریخته بود وجاده بوسیله راهداری تا تاسیسات جدید فدراسیون باز شده بود.راننده هم ما را همانجا پیاده کرد.سرپرست هم با راننده جروبحث کرد که چرا بالاتر نمی رود.

خلاصه جروبحث هم نتیجه نداشت وراننده هم عصبانی بدون اینکه حسابش رو صاف کند به سمت پایین سرازیر شد.( در این قسمت حرفهای جالبی ردوبدل می شد - هی سرپرست تهدید می کرد هی راننده تهدید می کرد )

                ساعت 45-1 دقیقه بود که کوله ها رو انداختیم پشتمون وبه سمت کشتی سنگ حرکت کردیم . نیم ساعتی طول کشید تا به دوراهی بریر رسیدیم.مسیر تابستانی در زیر چندین هزار کیلو برف و یخ  بهمن های قبلی مدفون شده بود.هوا نیمه ابری بود و بادی نمی وزید.برفکوبی ملایمی را از بریر شروع کردیم.مسیر حرکتمان تا تابلو کلجاران - سرچال در کنار بستر رودخانه بود بعد از گذشتن از تابلو و پل روی رودخانه صد متری جلوتر رفتیم .دراین نقطه تقریبا حجم برف به یک متر میرسید.برفها هم در اثر گرما شل شده بودند وکار برفکوبی را کمی مشکل می کرد.بالاتر از دو راهی بریر - منطقه گولمسکی (عکاس : پوریا )

از یک تپه کمی بالا رفته وارتفاع زیاد کردیم . بعد از آن حرکت تیم به صورت تراورس از زیر نوار سنگی سره کمر و گولمسکی ادامه داشت. از روبرو- مسیر تابستانی جلوه زیبایی دارد راه زیادی تا کشتی سنگ باقی نمانده بود.بر فراز صخره های پایین دست سره کمر ـ نظاره گر بهمن مسیر تابستانی ( عکاس :پوریا )در نزدیکی کشتی سنگ ( عکاس :پوریا )

در جنوب شرق پسنده کوه - جنوب غرب سیاه کمان و در شمال کرماکوه ویالچه هایشان مثل نگینی میدرخشیدند.ساعت 17 بود که روی کشتی سنگ ایستادیم .کشتی سنگ ( عکاس :پوریا ) در زیر سنگ صدای آب طنین زیبایی را بوجود آورده بود .حجم برف اطراف کشتی به دومتر نیم می رسید.بچه ها به سرعت مشغول صاف کردن سطح سنگ برای چادر زدن شدن نظر من چادر زدن در زیر سنگ بود ولی به علت اینکه فاصله ما با کمپهای بالا زیاد میشد مخالفتی نکردم .نسیم سردی از دره اسپید مشغول وزیدن بود .تعدادی بز - میش وکل هم بر بلندای صخره های سره کمر نظاره گر ما بودند که در قلمرو زندگی آنها پا گذاشته بودیم .کل وبزهای سره کمر ( عکاس :پوریا )تعدادی انگشت شمار هم کبک دیدیم که با خواندن آواز مشغول تعیین قلمرو زندگیشان بودند وشاید هم داشتند جفت مناسب خود را پیدا می کردند.3 تا پرنده شکاری هم مشغول عشقبازی در آسمان بودند.کشتی سنگ - کمپ اول ـ  خطر اول (عکاس :پوریا )

تنها نگرانی من حجم برف بالای سرمان و برف داخل دره اسپید بود.چادرها را بچه ها به خوبی فیکس کرده ومشغول صحبت وکارهای

چادرمره ( کارهای معمولی که داخل چادرهای کوهنوردی رایج است ) شدیم.خوشبختانه آب پاک وزلال رودخانه مانع برف آب کردن ما در روز اول شد.باز هم دقایقی رابه فکر بهمن بالای سر ودره اسپید افتادم - فکرش هم وحشتناک بود.

سرپرست زمان حرکت فردا را 5 صبح اعلام کرد.سعی کردم زودتر شام بخورم وبخوابم شب گذشته هم کم خوابی داشتم به هر ترتیبی بود ساعت 24 شب به زور چشمانم را بستم .

 

روز دوم     -      1386/1/4      -       شنبه

 

3:45 صبح بود که از صدای باد وبه هم خوردن پوش های چادر از خواب بیدار شدم .هوا کمی سرد شده بود.        

    

سلام بر دوستان

با عرض پوزش

 چند وقتی به علت مسافرت و سرما خوردگی نتوانستم مطالبم رو به روز کنم.

با دیدن این عکس از مسافرتم امیدوارم  که منو .....

به هر حال تا آخر هفته مطالب جالبی  اضافه می کنم.

کلار دشت ـ منطقه تخت سلیمان ـ دیواره شمالی علم کوه ـ ( گرفته شده توسط پوریا )