گزارش تصویری ( اولین اردو فراخوان کمیته هیمالیا نوردی 5 الی 6 بهمن 1385 )

قسمت اول

تهران در دود

توچال ـ تراورس ایستگاه ۵ به شیرپلا ( گرفته شده توسط پوریا )

پای در خاکمو ستیغ هایم در سرما

 دیواره بند یخچال( گرفته شده توسط پوریا )

 

بازدید از وسایل توسط مربیان

تراس شیرپلا ( گرفته شده توسط پوریا )

در انتظار حرکت

باغچه ی شیرپلا( گرفته شده توسط پوریا )

صف آرایی و تقسیم نفرات بین مربیان

ابتدای یال جنوب جنوب شرقی توچال ( گرفته شده توسط پوریا )

صعود به سمت قله

یال جنوب جنوب شرقی توچال ( گرفته شده توسط پوریا )

 

 

تلاش تکراری

از خواب بیدار میشوم وتا آنجا که میتوانم راست قامت میمانم.
در من نفسی کوتاه اما جسور, مایوسانه تلاش میکند تا خوشبختی,ملال و مرگ را
در هم بشکند.
ذهنم را کاملا بیدار,شفاف و بی ترحم نگه میدارم.
صبح فرا می رسد:
بی رحمانه آن را روانه میدان نبرد می فرستم تا
روشنایی بر تاریکی جسمم غلبه کند, من گارگاه دیگری ندارم
تا در آن , تاریکی را به روشنایی تبدیل کنم.
نوشته شده توسط پوریا ( با تصرف از کازانتزاکیس )

آهار ـ شکراب ـ خرداد ۸۳ ( گرفته شده توسط پوریا )

سلام بر رفقا

نمیدونم باید از کجا شروع کنم.آخه اولین بارمه که یک وبلاگ می نویسم.

البته  پایهء  این  وبلاگ را  همبازی  دوران  کودکیم پویش جان  طراحی کرده

 و من تا دیشب کلا" از وبلاگ نویسی چیزی سر در نمی آوردم.

اینم عکسامون

سر اومد زمستون  شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوهها  لاله زارن      لاله ها بیدارن 

تو کوهها دارن گل گل گل  آفتابو میکارن

توی کوهستون       دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم     داره میاره

توی سینه اش  جان  جان  جان

یه جنگل ستاره داره جان جان یه جنگل ستاره داره

لبش  خنده ء  نور

دلش  شعله ء شور

صداش  چشمه  و  یادش  آهوی  جنگل  دور

برگرفته از کتاب سرود های کوهستانبهار

کلاردشت - رودبارک - دره و قله ی  چاکنو - مرداد ۸۱  ( گرفته شده توسط پوریا)

البرز مرکزی-گرمابدر-ارتفاعات گیزنو (گرفته شده توسط پوریا)

نفس ها ادامه دارد حتی در هیچستان سرما.

غرق در آبی بیکران...

 البرز مرکزی-گرمابدرـ قله ی پیرزن کلوم ـ بهمن ۸۵(گرفته شده توسط پوریا)