شما قضاوت کنید

طبق مقاله ایی در وبلاگ کلاغها ( فرامرز نصیری ) به دفاع از شخص  آقای حسن جواهر پور نظراتی را در

وبلاگ ایشان نوشتم که این نظرات تبدیل به گفتگویی شد که هیچ نتیجه ی منطقی از آن حاصل نشد.

از دوستان عزیز درخواست می کنم پس خواندن این مطالب نظرات خودشان را در این مورد بنویسند و اگر

هیچ و پوچ دچار اشتباهی در مورد درک مطلب  کلاغها  شده است راهنمایی اش کنید             با تشکر

مطلب از وبلاگ کلاغها :

اعترافاتی ديرهنگام و تکان دهنده !

حوادث غم انگيز و تاسف بار در کوه نوردی ايران همچنان ادامه دارد ! کشته شدن دختری به نام افخم در مسير قله ی توچال و سقوط مرگبار يکی از اعضای گروه کوه نوردی همت شميران از ديواره ی شروين در منطقه بند يخچال٬ دو حادثه ای بود که روز جمعه ۳۱/۱/۸۶ در کوه های شمال تهران به وقوع پيوست و بار ديگر توجه افکار عمومی جامعه کوه نوردی را نسبت به دلايل و ريشه های تکرار چنين فجايع  تراژيکی جلب نمود .

در متن گزارش خبرگزاری فارس از حادثه ی ديواره شروين ٬ گفت و گويی کوتاه با يکی از دست اندرکاران تشکيلاتی  و مربيان آموزشی فدراسيون کوه نوردی وجود دارد که به مثابه ی اعترافاتی دير هنگام و تکان دهنده ٬ می تواند تا حدودی روشنگر پاره ای دلايل و ريشه های حوادثی از اين دست در کوه نوردی ايران باشد :

« ... جواهرپور درباره مسئوليت ايمن سازي مسيرهاي سنگنوردي در ديواره‌ها، متذكر شد: اين يك واقعيت است كه ديواره‌ها و مسيرهاي سنگنوردي نياز به ايمن‌سازي دارند چرا كه بسياري از اين مسيرها، سال‌ها پيش گشايش شده و ابزار مورد استفاده در مسيرها دچار فرسودگي شده‌اند. به عنوان مسئول اين كميته، بارها از فدراسيون درخواست بودجه اي نزديك به 500 هزار تومان كردم تا اين طرح اجرا شود. اولين پيشنهاد نيز همين ديواره شروين بود؛ اما ريالي اختصاص داده نشد... »

اين روشن ترين و صريح ترين اعتراف و قضاوتی ست که در باره آثار و عواقب زيان بار بيش از دو دهه حاکميت تفکرات تبليغاتی و ايدئولوژيک ــ توسط مهره ای به نام صادق آقاجانی ــ بر فدراسيون کوه نوردی ايران بيان می شود ! در تفکر و نگرش آدم هايی مثل صادق آقاجانی و تمام آن مثلا مربيان و دست اندرکارانی که بيش از دو دهه از اين سفره ی پر برکت دولتی بهره ها (!!) بردند و بر کارنامه ی افتخارات (!) هيماليانوردی خود افزودند ٬ توجه جدی به بنيان های آموزشی و يا مانند همين اعتراف گفته شده : اختصاص ۵۰۰ هزارتومان برای ايمن سازی مسيرهای سنگ نوردی در مناطق مورد توجهی مثل بند يخچال و ... هيچگاه دارای ارزش و جايگاه نبوده است . در تفکر و نگرش آنان ٬ نشان دادن سرسپردگی بی چون و چرا به مسئولين بالادست با انجام برنامه های تبليغاتی و همراه با شعارهای ايدئولوژيک : صعودهای معمولی و بارها انجام شده و بدون هيچ کار نو و خلاق در هيماليا و ياصعود اولين بانوی مسلمان به اورست با صرف هزينه ای نزديک به ۵۰۰ ميليون تومان و در کنار آن فعاليت های تجاری و تاسيس انواع شرکت های توريستی و واردات کالاها و لوازم کوه نوردی و ... بسيار و بسيار مهمتر از توجه به جان امثال اسماعيل مهامد ها بوده است . 

 حوادث  غم انگيز و تاسف بار در کوه نوردی ايران همچنان ادامه خواهد داشت اما سرانجام روزی اين افراد ( صادق آقاجانی ها ٬ اقبال افلاکی ها ٬ رضازارعی ها ٬ علی پارسايی ها ٬ جواهرپورها و ... ) در برابر افکار عمومی مردم اين سرزمين ناچار به پاسخگويی خواهند بود . دور نيست و دير نيست ...

نظرات به ترتیب زمان :

۱ـ

کلاغک دوشنبه 3/2/1386 - 9:38
دقیقا اینها باید جوابگو باشند. در مورد مرگ ویکتوریا و امیر هم آقاجانی و دارودسته اش باید جوابگو باشند نه فریدیان. باهات کاملا موافقم.

۲ـ
فرامرز نصيری دوشنبه 3/2/1386 - 15:36
به کلاغک : واقعا مانده ام که شما و انبوهی دیگر مانند شما به عنوان پیام گذاران همیشگی وبلاگ های کوه نوردی ٬ از چه چیزی می ترسید که این گونه از بیان نام خود ابا داريد و اين چنین در پس نام های مستعار پنهان می شويد ؟ منافعی داريد که در اين صورت به خطر می افتد؟ از وجود لکه های سياهی که در عملکردتان وجود دارد خجالت می کشيد ؟ یا پای جنبه های روانشناسيک شخصيتی در ميان است ؟ ترس و هراس ذاتی ؟ در این صورت از چه چيزی و يا از چه کسی ؟ ... در هر صورت برای اينکه خيالتان را راحت کنم می گويم : کاظم فريديان به دليل اشتباهات مسلم و مرگبار خود در سرپرستی برنامه غار پراو بايد و بايد و بايد پاسخگوی مرگ ويکتوريا و امير باشد ! اين اشتباهات قبلا در وبلاگ ستايش سکوت و سپيدی مورد بررسی و نقد قرار گرفته است . به زودی ( هفته آينده) طی يادداشتی با عنوان کاظم فريديان : شهوت و جنون شهرت !! به بررسی نقش و جايگاه او در کوه نوردی ايران نيز خواهیم پرداخت !

۳ـ

برج سينا! دوشنبه 3/2/1386 - 17:31
جناب نصيری نجاريان ها از قلم افتاده است!

 

۴ـ

پوریا محمدی سه شنبه 4/2/1386 - 14:18

با سلام خدمت آقای نصیری
آقای نصیری من هم مانده ام شما این همه اطلاعات را از کجا و این همه قضاوت را چگونه در مورد انسانهایی که فقط به علت اینکه در فدراسیون مشغول به کار هستند انجام می دهید
البته من فقط در مورد شخص آقای حسن جواهرپور به علت اینکه مدتی را افتخار شاگردی ایشان راداشتم می توانم نظری کوچک بدهم .
در نظر داشته باشیم که آقای جواهر پور سالیانی را به عنوان مربی در فدراسیون وخارج از فدراسیون مشغول به کار می باشند که در این مدت شاگردانی زیر نظر این ایشان به موفقیت های زیادی دست پیدا کرده اند که یکی از این موفقیت ها راهیابی به ارتفاعات بلند خارج از ایران می باشد .
حالا این برای شما جای سوال ندارد که چنین مربی که اکثر نفرات اردوهای هیمالیانوردی افتخار شاگردی ایشان را داشته اند چطور خودشان نتوانسته اند حتی یک 8000 متری را صعود بکنند و حتی به داخل اردو ها هم راه پیدا نکردند یا انکه راهشان .....
به نظر شما آقای جواهر پور به این اندازه آمادگی صعود را نداشتند , کسی که مسئول آموزش به تعدادی از بچه های تیم ملی بود.
بعد شما این مربی را مورد تهمت قرار می دهید .

۵ـ

پوریا محمدی سه شنبه 4/2/1386 - 14:46
در ادامه ......
سال پیش با ایشان در دیواره های شروین و پل خواب مشغول گذراندن کلاسهایی بودم که نظر ایشان تعویض گارگاه ها و میانی های فرسوده به هزینه شخصی بود که به دنبال تعدادی نفرات کننده کار و تشکیل یک تیم زبده بود .
واقعا جای تاسف دارد .من به عنوان یک شاگرد که از او طرفداری می کند نه - بلکه به عنوان دوست دار ایشان که از حق ایشان دفاع می کند می گویم :
بهتر نیست بجای قضاوتهای عجولانه و نا آگاهانه
کمی بیشتر تحقیق و تفکر کنیم .
بهتر نیست به جای خراب کردن ٫ بسازیم .
این چگونه ساختنی است ٫ مگر انسانها ساختمانهای خرابه هستند که اول باید خراب کنیم بعد نوساز کنیم .
جالبتر برج سینا است که از قلم افتاده ها رو هم یادآور می شود.
بابا دمتون گرم رفقا

۶ـ

هفت سه شنبه 4/2/1386 - 14:51
در پايان از فضايی که گرفتم عذرخواهی ميکنم و برای دوستان و هم نوردان متوفی از خداوند طلب آمرزش دارم
شش سه شنبه 4/2/1386 - 14:48
يک نفر نيست به اين سرهای پر شور بگه : به مجا به اين شتابان گ هميشه هرکس عجله داشته يا خودش از اين گردونه رفته کنار يا زمونه از دور خارجش کرده .. ای کاش جوانان ما هدفمند و علمی به ورزش کوهنوردی و شاخه های آن مثل سنگنوردی . يخ نوردی . ديواره نوردی ... بپردازند . همه اين ها در دنيا به صورت کاملا علمی آموزش داده می شوند ولی در ايران يجورايی ماجراجويی را که بخشی از ورزش کوهنوردی است با کوهنوردی اشتباه گرفته اند و کوهنوردی فرع و ماجراجويی اصل قرار گرفته ..

پنج سه شنبه 4/2/1386 - 14:43

شارژ کردن کسانی امثال ويکتوريا و ... به عنوان اولين زنی که به ته فلان غار و ... می رسند .. در پشت اين انرژی گذاشتن ها چه نهفته است ؟ ديو زشت ؛ شهرت ؛ شهرت افتخار سرپرستی برنامه ای که اولين و بانو پيماينده غار ... در آن است . می بينيد ... سکه يشتر از يک رو دارد و چه ساده دوستان قربانی می شوند .. اين روزها جان آدمها بسيار ارزان شده .. خيلی ارزون . واقعا جان بر کف نهاده ولی چرا ؟؟؟

چهار سه شنبه 4/2/1386 - 14:39
آنجا که موج راه می افتد و همه آدمها بری روی آن موج بالا و بالا می روند خطر آغاز می شود . خطر فراموش کردن اين موضوع که اين موج قطعا فرد را به زمين خواهد کوبيد . و کسانی که اين موج را راه می اندازند واقعا موجوداتی ضعيف و مهر طلب . به دنبال جمع کردن يار و يارگيری ...برای رسيدن به اهداف و شهرت ...
سه سه شنبه 4/2/1386 - 14:35
مشکل هنگامی پيش می آيد که همه چيز آسان گرفته شود . لزومی نداره برای رفتن به فلان ديواره يا غار سالها فرد علاقه مند خاک منبر آقايان قديمی را بخورد اما هر چيزی و هر برنامه ای پختگی توان فنی و تجربه خاص خود را می طلبد که البته خود شما با شناختی که من از شما دارم فرد کم تجربه ای نيستيد
دو سه شنبه 4/2/1386 - 14:32
اگر گروه همت شميران مسيول فنی سفت و سختی داشت و سابقه اين بچه ها را بررسی می کرد شايد اين اتفاق نمی افتاد . مانند سال ۱۳۸۰ که سياوش محمد ولی زاده با اشراف به توان فنی کم نفرات شرکت کننده در برنامه غار پرو برنامه آنها را تاييد نکرد و حتی آن نفرات با او تا مدتها قهر بودند .
يک سه شنبه 4/2/1386 - 14:28
با شما موافق نيستم آقای نصيری . همه چيز را نمی توان گردن فدراسيون انداخت . عقل و آگاهی چه نقشی دارد ؟ مرحوم اسماعيل ۱ سال اندی از گذراندن دوره کارآموزی اش می گذشت . بايد منطقی بود . او به خاطر کنده شدن ميخ جان سپرد در حالی که چکش به صندلی نفر دومش بود !! چرا . کوبيدن ۳ ميخ زحمتی نداشته و قطعا به خاطر تنبلی نبوده .

۷ـ

فرامرز نصيری سه شنبه 4/2/1386 - 15:42
به پوریا محمدی و... : ۱ــ خوشحاليم ! و نمی توانيم خوشحالی خود را از اينکه سايه نشينان قسمت پيام های وبلاگ های کوه نوردی آرام آرام آفتابی می شوند ٬ پنهان کنيم.
۲ـ بهتر است ابتدا با تناقض گویی ها و آشفتگی نظرات خود کنار بياييد و تا دیر نشده فکری به حال آنها بکنيد: از یک سو مانده اید که کلاغ ها این همه اطلاعات را از کجا می آورند و از طرف دیگر نصیحت می کنید به تحقیق و تفکر بیشتر !! کدام حرفتان را باور کنیم؟
۳ـ بهتر است ابتدا تمامی دیدگاه ها و نقدهای منتشر شده در کلاغ ها و هم چنین وبلاگ: در ستایش سکوت و سپیدی را مطالعه کنید تا برایتان روشن شود که تحلیل و موضع این وبلاگ در باره مفاهیمی مانند تیم ملی کوه نوردی ٬ موفقیت در راهیابی به صعود های خارج از کشور فدراسیون و ... چیست . مفاهیمی که شما طبق آن استدلال خود را پیش می برید از نظر کلاغ ها فاقد هر گونه ارزش و اعتباری می باشد !!

۸ـ

فرامرز نصيری سه شنبه 4/2/1386 - 15:47

۴ـ بهتر است ابتدا و ـ کمی بیشترـ در باره موضوع اصلی این یادداشت که اعتراف مربی مورد نظرتان مبنی بر : عدم اختصاص آن مبلغ ناچیز برای ایمن سازی مسیرهای سنگنوردی و ... بود دیدگاه خود را صریح و روشن بیان کنید و بعد مسایلی مانند سفت و سخت نبودن مسئول فنی همت شمیران و غار پراو و ...را مطرح کنید ! ( در این صورت ٬ بحث را با انسجام و نظم اصولی تری می توان پیش برد)

۹ـ

فرامرز نصيری سه شنبه 4/2/1386 - 15:58
۵ـ مثال شما در مورد سياوش محمد ولی زاده و عدم تاييد آن برنامه ی غار ٬ کامل نيست !! سياوش محمد ولی زاده يک سال قبل از تاریخ مورد نظر شما ٬ برنامه ی دیگری را با کیفیتی مشابه ـ و چه بسا خطرناک تر ـ تاييد کرده بود . متاسفیم که اطلاعات تان کامل نيست !! ( اگر مايل به ادامه بحث بوديد جزييات بيشتر را منتشر خواهيم کرد )

۱۰ـ

پوريا محمدی سه شنبه 4/2/1386 - 19:28

آقای نصيری بازم داريد يه قضاوت ناآگاهانه ديگر ميکنيد .
اگر کمی بيشتر دقت کنيد متوجه می شويد بنده پوريا محمدی از اواخر اسفند سال ۸۵ مشغول به وبلاگ نويسی شده ام وهيچ دخلی به سايه نشينان وبلاگ شما ندارم .و اگر کمی بيشتر فکر ميکرديد متوجه مي شديد که اگر مبنا به سايه نشينی بود باز هم می توانست ادامه پيدا کند.
من نه ترسی از شما دارم نه از منتقدان .
حتی خوشحال مي شوم که نقد شوم اما نقدی اصولی وکاملا آگاهانه .
اميدوارم متوجه شده باشيد که هيچ دليل منطقی برای سايه نشينی هيچ و پوج وجود ندارد.

۱۱ـ

پوريا محمدی

سه شنبه 4/2/1386 - 19:52
در قسمت دوم جوابتان به خوب مسئله ايی اشاره کرديد .منظور از اين همه اطلاعات که - درستی اطلاعات شما نيست بلکه دقيقا بلعکس و دعوت کردن شما به تفکر و تحقيق بيشتر برای کامل کردن اطلاعات درست شما بوده است .
در مورد جواب سوم شما به هیچ و پوچ :
البته تمامی پيگيری بنده فقط وفقط مربوط به بی احترامی و نقد ناآگاهانه شخص آقای جواهر پور بوده و لا غير .
اميدوارم بازم از آشفتگی وتناقض گويی بنده صحبت نکنيد ومنظورم را به خوبی به شما رسانده باشم.

۱۲ـ
فرامرز نصيری سه شنبه 4/2/1386 - 22:25
به پوريا محمدی : ۱ـ نوشته ايد « آقای نصيری بازم داريد يه قضاوت ناآگاهانه ديگر ميکنيد » بايد به اطلاع شما برسانم ٬ متاسفانه اين روش ها و ترفندها ديگر کهنه شده و کارايی لازم را برای جا انداختن و القا ديدگاهی مشخص ندارد !! يه قضاوت ناآگاهانه ديگر؟!! قبلی اش کدام بود که ما با خبر نشديم ؟ چه زمانی و طی کدام يادداشت توانستيد چنين چيزی را به اثبات منطقی برسانيد؟ در آرشيو وبلاگ کلاغ ها و وبلاگ در ستايش سکوت و سپيدی نقدها و نظرات فراوانی در باره سياست ها و خط مشی فدراسيون وجود دارد که دسترسی بدانها اصلا کار سختی نيست ٬ اما شما دوست عزيز ٬ فعلا ٬ فقط در چند خط ٬ بعد از ذکر شاگردی خود ٬ نهايت استدلالی که توانسته ايد مطرح کنيد اين است که : ايشان در تيم های برون مرزی نبوده اند بنابراين ... بهتر نيست برای اعلام قضاوت های ناآگاهانه ی کلاغ ها نسبت به مجموعه ی فدراسيون و مسئولين و پيش برندگان سياست های آن ٬ سراغ دلايل و استدلال های قوی تر و منطقی تری رفته و توسل به اين کلی گويی ها و القا نظر ها و ترفندهای بسيار کهنه شده را فراموش کنيد؟

لازم به ذکر است مطالبی که نام و آدرس نویسنده در آن ذکر نشده است هیچ دخلی به هیچ و پوچ ندارد.

یه هدیه کوچک

تقدیم به خانواده و همنوردان عزیزانی که دیگر در میان ما نیستند!

خوب نگاه کن :

همه این بدن هایی که میبینی روزی تجزیه خواهند شد , آنها زندگی 

می کنند , عشق می ورزند , امیدوارند

دوباره نگاه کن :

هیچ چیز وجود ندارد .!!!

نسلهای آدمی از خاک بلند می شوند و دوباره به خاک می ریزند .

این همه هیاهوی از آن چیست ؟

اکنون دیگر می دانم :

از هیچ چیز نمی ترسم ٫ خود را از ذهن ٫ دل و جسم هر سه خلاص کرده ام ٫ اوج

گرفته ام ٫ آزادم.

این همان چیزی است که همواره در جستجویش بودم ٫ 

هرگز بیش از این نخواسته ام ٫ من همواره در جستجوی

آزادی بودم .

نوشته شده توسط پوریا

 

تقویم شش ماهه گروه کوهنوردی شامونی

بنام یگانه صعود کننده

تقویم برنامه های شش ماهه اول سال ۸۶

گروه آزاد کوهنوردی و خط الراس نوردی شامونی

ردیف

تاریخ برنامه

عنوان برنامه

منطقه اجرا

۱

۳ الی ۴ / ۳ / ۸۶

دشت لار - آسمان کوه

 فشم ـ گرمابدر

۲

۱۴ الی ۱۶ / ۳ / ۸۶

خط الراس دوخواهران

پلور به گرمابدر

۳

۲۸ / ۳ / ۸۶

دیواره لجور*×

اراک ـ اسکان

۴

۲۸ الی  ۲۹ / ۳ / ۸۶

خط الراس توچال به خلنو *

 دربند به لالون

۵

۱ / ۵ / ۸۶

بند یخچال*

دربند

۶

۴ الی ۶ / ۵ / ۸۶

دماوند ۲ جبهه + شب مانی رو قله*

پلور ـ رینه

۷

۹ / ۵ / ۸۶

پل خواب *×

چالوس ـ پل خواب

۸

 ۱۱الی ۱۲/ ۵ / ۸۶

بند یخچال + توچال*×

دربند

۹

۱۵ / ۵ / ۸۶

چین کلاغ به توچال *

سعاد آباد به دربند

۱۰

۲۰ الی ۲۹ / ۵ /۸۶

اردو علم کوه ×

صعود ۷۰ قله بالای ۳۵۰۰ متر در

منطقه تخت سلیمان

کلاردشت ـ رودبارک

۱۱

۷ الی ۹ / ۶ / ۸۶

آماده سازی تیغه های سه سنگ×

پلور ـ دشت داغ

۱۲

۱۴ الی ۱۶ / ۶ / ۸۶

خط الراس همهن به گل زرد

امامه به پلور

۱۳

۲۲ الی ۲۴ / ۶ / ۸۶

دره کمجل ـ اندرسم

چالوس ـ هزار چم

  • برای شرکت در برنامه حضور در جلسات توجیهی الزامی می باشد.
  • جلسات توجیهی یک هفته قبل از برنامه ٫ روزهای سه شنبه ساعت ۱۷.۳۰ برگزار می شود.
  • برای شرکت در برنامه اردو علم کوه ٫ شرکت در ۵ برنامه که با علامت * مشخص شده الزامی است.
  • شرکت در برنامه دره اندرسم و کمجل با شرکت داشتن در ۲ برنامه ی فنی گروه امکانپذیر است.
  • برنامه های فنی گروه با علامت × مشخص شده است .

در هیاهوی تعطیلات نوروزی ( قسمت دوم )

با عرض پوزش پس از به کار بردن تمامی راهنمایی های شما دوستان به هیچ نتیجه ایی نرسیدم

 

بجز این که فعلا بی خیال عکسها بشم  و به گزارش کتبی رضایت بدم .

 

یک ربعی گذشت که صدای بیدار باش سرپرست بلند شد تا ساعت 5 صبح چیزی  نمانده بود و

 

کلی کار داشتیم .سرعت با د بیشتر شده بود وسرپرست ساعت حرکت را به خاطر سرما و باد

 

مقداری عقب تر انداخت . طبق عادت دیرینه  برای عکاسی از طلوع خورشید از چادر رفتم

 

بیرون – باد شدیدی در ارتفاعات بالاتر در حال وزیدن بود چند تایی عکس گرفتم و به نوبت به

 

تمام چادر ها سرک کشیدم .به چادر سرپرست که رسیدم سرپرست گفت 8 حرکت می کنیم –

 

فکر می کنم منتظر کمی آفتاب بود .  سر ساعت همه به جز تیم سرپرستی آماده حرکت بودند .تیم

 

3 نفره سرپرست حتی چادرشان را هم جمع نکرده بودند .دستور حرکت توسط سرپرست صادر

 

و بسوی پیت سرا حرکت آغاز شد تا ایشان بعد از جمع آوری وسایلشان به ما ملحق شوند.تقریبا

 

برای برفکوبی بچه ها تا زانو تو برف می رفتند – شیب هم مناسب ریزش بهمن بود بچه ها هم

 

 شیب را به صورت زیگزاگ صعود کردند .این دومین اشتباه ما بود باز هم نگران بهمن شدم .در

 

انتهای شیب که بودیم تیم پایین حرکت کردند.

 

هوا نیمه ابری بود ولی از بالا که نگاه می کردیم کلاردشت غرق در آفتاب بود .در انتهای شیب

 

سنگهای بزرگی قرار دارد که فضای ما بین آنها پر از برف بود که با تراورس از شمال آنها خود

 

را به روی یالچه ایی کوچک که به پیت سرا و در نهایت به کنگلک ختم میشد خود را

 

رساندیم.ایستادیم تا بچه ها همه با هم حرکت کنند به پیت سرا که رسیدیم شدت باد افزایش پیدا

 

کرد در بالادست هم برف پودر معلق در هوا به شکل ابر در آمده بود که نشانی برای طوفان

 

بود . سرعت حرکت تیم در کل خوب بود حال سرپرستمان هم به علت سرما خوردگی نا مساعد

 

بود .فاصله نفرات در بیشتر مواقع از هم زیاد می شد . بادهای ملایم صبحگاهی تبدیل شده بود به

 

تندبادهایی که با سرعت 50 کیلومتر می وزید .از نظر بچه ها این تندباد ها خیلی هیجان انگیز

 

بود .به اولین مسیر بهمنی رسیدیم البته بهمنی بودن مسیر نظر شخصی من بود.در نزدیکی

 

کنگلک پایین بودیم که برای اضافه کردن لباس وتغییر ذائقه ایستادیم .بعد از مقداری استراحت به

 

 حرکتمان ادامه دادیم تا به تابلو کنگلک پایین رسیدیم .رو به جنوب غرب ( سیاه کمان) که می

 

ایستادیم یالچه ایی در سمت چپ وجود داشت و به نظر بهترین مسیر برای صعود به بالاتر بود

 

ولی مسیر را به سمت راست تر ادامه دادیم .در اطرافمان بهمن های کوچکی ریخته بود.مسر

 

حرکتمان به صورت یک تراورس از زیر کوهپایه های سنگی اسپد به سمت کنگلک بالا ادامه

 

داشت .

 

 هر چقدر ارتفاع زیاد می کردیم بر شدت باد افزوده میشد.فاصله بین یالهای سنگی اسپد به

 

صورت قیفهای کوچک و بزرگی در آمده بود که با حجم زیادی از برف منتظر فرصت مناسبی

 

برای ریزش به سمت دره بود.

 

سرعت حرکتمان کند شده بود و فاصله نفرات زیاد – مقداری جلوتر ایستادیم تا بقیه نفرات

 

برسند .بالاخره به اولین بهمن از نظر سرپرست وبزرگان تیم رسیدیم وکمی احتیاط لازم بود .نظر

 

مسئول فنی این بود که مسیرهای بهمن گیر را یکی یکی رد می کردیم ( البته گوش شنوایی وجود

 

نداشت ) ولی بزرگان چیز دیگه ایی می گفتند !!! خوب حتما یه چیزی می دونن که میگن؟

 

بگذریم که چگونه مسیر را رد کردیم وبه همین صورت 2 تا بهمن گیر کوچک دیگر را تا

 

لیزونک  پشت سر گذاشتیم .

 

ساعت 12:30 به بزرگترین بهمن منطقه یعنی لیزونک رسیدیم. فاصله تراورسی را که باید انجام

 

میدادیم کمی طولانی بود – مسئل فنی هم با جدیت تمام فرمودند که مسیر را باید یکی یکی رد

 

بشیم وبعد از توصیه های ایمنی که توسط یکی از نخبگان گوشزد شد مسئول فنی شروع کرد به

 

برفکوبی و رد کردن مسیر بهمنی.شدت تند بادها خیلی زیاد شده بود و حرکت را کمی سخت تر

 

می کرد . همین طور که  حرکت مسئول فنی را روی اون توده  بهمنی دنبال می کردم دیدم یکی

 

از بزرگان با 3 نفر دیگه از بچه ها شروع به حرکت کردند .حجم برف خیلی زیاد و مناسب

 

برای یک بهمن بزگ بود – البته این اتفاق برای ما نمی افتاد آخه ما با بقیه فرق داشتیم .

 

حرکت تیم کند شده بود وتندبادهایی با سرعت تقریبی 80 کیلومتر تعادل بچه ها را به هم می زد

 

تعدادی از نفرات عجله داشتند که سریع تر برسند و تعدادی هم به خاطر ضعف جسمانی آهسته

 

تر حرکت می کردند در نتیجه فاصله نفرات با هم زیاد شده بود .تندبادها به طوفان تبدیل شده بود

 

و به صورت یکنواخت ما را نوازش می کرد در بعضی مواقع هم بقدری سرعت باد زیاد می شد

 

که حتی اجازه کوچکترین حرکتی را به ما نمی داد.به انتهای یال نزدیک می شدیم و مدام بر

 

سرعت باد افزوده می شد .ذرات برف هم  مثل دسته ایی زنبور  در هوا در حال رقصیدن

 

بودند.پس از طی مسیری نه چندان کوتاه به دشت سرچال رسیدیم که با دیدن پناهگاه مقداری ذوق

 

زده شدیم .

 

قرار گرفتن کوه ها در  روبروی هم تونلهایی درست کرده بود که بادهای غربی را با سرعت هر

 

چه تمام تر به سمت ما هدایت می کرد.

 

مسیر پناهگاه را بجای اینکه به کف دشت برویم مقداری تراورس کردیم واز سنگ بزرگی که

 

کنارش سنگچین بود به سمت پناهگاه حرکت کردیم .بچه هایی که جلوتر بودند به سرعت به در

 

بالای پلکان هجوم بردند و با بیل وکلنگ به شکستن یخهای اطراف در ورودی مشغول

 

شدند .داخل پناهگاه که رسیدم به سرعت لباسامو عوض کردم و به داخل کیسه خواب رفتم تا

 

گرمای از دست رفته بدنم را جبران کنم.

بازم یه خبر بد

بعد از سه سال باز تصمیم گرفتم سنگ نوردی را به صورت یه کمی جدی شروع کنم. رو همین حساب با

رفقا ۵ شنبه رو رفتیم بند یخچال . هوا ابری بود از صبح کلی کار کرده بودیم و منتظر یه فرصت خوب برای

استراحتی طولانی بودیم .بعد از ظهر بود که یه رعد و برق و بعدش هم یه رگبار حسابی کل سنگها رو

خیس کرد .از خدا خواسته ما هم کارو تعطیل کردیم رفتیم پایین تر از سنگ گاندی چادر زدیم برای فردا

هم قرار گذاشتیم که شبونه بریم نوک کوه توچال . هوا کمی سرد بود و نمه بارونی هم میآمد از بالا رفتن

هم پشیمان شدیم و به خوابمون ادامه دادیم .از خواب که بیدار شدیم رفتیم چشمه تا یه صفایی

بکنیم .بعد از شستن دست و صورتمان یکی از دوستان خبر داد که یه خانمی بالاتر تر از جانپناه

سنگ سیاه ( امیری ) به علت کولاک و یخ زدگی فوت کردند .ناراحت شدم که بازم به خاطر یه اشتباه

کوچک یه نفر جانشو از دست داده  خدا بیامرزتش !!!!!!!!!!!!!

بعد از خوردن صبحانه یه کم بلدرینگ میچسبید . تو راه چند تا از دوستان آرشی رو دیدم و بعد از چاق

سلامتی رفتیم پی کار خودمون .

حدودا ساعت ۵ بعد از ظهر بود که وسایلمونو جمع کردیم و آماده حرکت شدیم .بازم دوستان آرشی رو

دیدیم که با چند نفر از بچه های همت شمیران به سمت پایین در حرکت بودند . یکی از بچه های همت

حسابی تو شوک بود و یه سره می گفت جنازشو  کی میارن پایین .

فکر کردم از آشنایان خانمی که دیشب فوت کرده بود هستند ولی اشتباه فکر کردم .اینا تعدادی از بچه

های همت شمیران بودند که هنگام فرود از دیواره شروین ( کارگاه کلاهک بزرگ ) به علت از جا در آمدن

یک میخ فرسوده - یکی از دوستانشان پس از برخورد با تاقچه های دیواره به  انتهای دیواره سقوط میکنه

و در جا .............!

به کافه عباد که رسیدیم بزرگترین مشکل این بود که چه جوری و چه کسی خبر فوت را به خانواده مرحوم

اطلاع بده. خیلی ناراحت شدم :

بازم به خاطر یه اشتباه کوچک دیگه یک نفر  جانشو از دست داد خدا بیامرزتشون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

البته امیدوارم آقای هوایی پس از گرفتن بودجه چند میلیارد تومانی  - ۱۰۰ هزارم از این بودجه را صرف

ترمیم گارگاه های فرسوده دیواره های  کشورمان بکنند.

البته کارگاه های فرسوده رو خودمون یه کاریش می کنیم صرف کارگاه های خیلی فرسوده بکنند واجب تر

( ۱۰۰ هزارم اون بودجه رو میگما اشتباه نشه )

 

با سلام و تشکر از تمامی دوستان وبلاگ نویس و وبلاگ ننویس  که توی این مدت کوتاه به وبلاگم سر زدند و با نظراتشان خوشحالم کردند.مطلب و عکس قسمت دوم (در هیاهوی تعطیلات )آماده میباشد ولی متاسفانه در موقع افزودن تصویر به متن در محیط بلاگفا تصاویر به صورت یک ضربدر قرمز در یک بک گراند سفید ظاهر می شود و کلی منو ناراحت میکنه اگه کسی این مشکل را قبلا تجربه کرده یا اطلاعاتی داره منتظر راهنماییش هستم .اینو یادم رفت که بگم این مشکل ۱۰ روزه که بوجود آمده .

 

در هیاهوی تعطیلات نوروزی -  ( قسمت اول )

 

وقتی که سرما و باد یک قانون می شود مقاومت یک وظیفه است .

بعد از کلی هزینه - زمان وپیش برنامه برای یک برنامه خط الراسی زمستانه  که با شکست مواجه شد -

صعود به منطقه  تخت سلیمان در تعطیلات نوروزی که کمی هم چهره زمستانه داشته باشد میتواند التیام بخش ناراحتیم از شکست قبلی مان باشد.

اسفند 85 با خروارها برف پودری که بصورت مداوم ادامه داشت واجازه یک صعود چند روزه را از ما گرفته بود

باعث ولع بیشتری برای صعود به تخت سلیمان شده ومی توانستیم  لذت دو چندانی از سرچال - علم چال - علم کوه وستیغ های 4000 متری آن منطقه ببریم .

روز اول   -    1386/1/3     -    جمعه

ساعت 30-5 صبح از ترمینال غرب - تهران را به مقصد رودبارک با چندین کیلو بار و چندین نفر آدم که تعدادشان + خودم به 9 نفر میرسید ترک کردیم البته بماند که بخاطر ما اتوبوس با 20 دقیقه تاخیر حرکت کرد.

در طول مسیر همه بجز سرپرست خوابیده بودند نمیدونم چرا من خوابم نمی برد کلا شب گذشته یکساعت ونیم بیشتر نخوابیده بودم .کلا خواب چیزه خوبییه!!!

بعد از گذشتن از آن همه پیچ وخم جاده چالوس به مرزن آباد رسیدیم بارها را گرفتیم وبلافاصله به دنبال ماشینی برای رفتن به رودبارک گشتیم.بعد از مدتی سرپرست دوتا پیکان کرایه کرد البته من هم یک دستگاه وانت نیسان سرپوشیده را راضی کردم با 10000 تومان پول نقد ما را به رودبارک ببرد که سرپرست با نیسان موافقت کرد وشروع به دک کردن پیکانیها ومیگفت که بارهای ما زیاد و .....

خلاصه با لبی خندان سوار نیسان شدیم وبه سمت رودبارک حرکت کردیم.

من نظر به این دارم که برای کمک به اقتصاد شهرهای مختلف که به آنجا مسافرت میکنیم بهتر است مایحتاج خود را در همان محل تهیه کرده و بخاطر این فکر بود که در کلاردشت 10 دقیقه ایی را توقف کردیم البته بعد از وارد شدن به آن سوپر مارکت شیک با آن همه خدمه و مشتری های بظاهر مرفه فهمیدم که 9600 تومان خرید من هیچ کمکی به اقتصاد کلاردشت نمیتواند بکند.

ساعت 30-10 صبح بود که رسیدسم رودبارک - پس از تخلیه کوله ها وپرداختن حساب راننده - به ساختمان مرکزی قرارگاه فدراسیون رفته وشروع به تقسیم بار گروهی کردیم.

آقای حسن زرین قلم هم به اتفاق خانواده در آنجا حضور داشتند واز راهنمایی های ایشان استفاده کردم .ساعت 13 نیسان آقای جوادی آمده بود وبچه ها هم بارهای اضافه را داخل انبار فدراسیون گذاشتند .سوار نیسان شدیم همینطور که ارتفاع زیاد میکردیم بر تعداد لکه برفهای بجا مانده از زمستان افزوده میشد .کلاردشت ـ جاده بریر ـ قله پسنده کوه (عکاس : پوریا )  بهمن چشمه امیر هم ریخته بود وجاده بوسیله راهداری تا تاسیسات جدید فدراسیون باز شده بود.راننده هم ما را همانجا پیاده کرد.سرپرست هم با راننده جروبحث کرد که چرا بالاتر نمی رود.

خلاصه جروبحث هم نتیجه نداشت وراننده هم عصبانی بدون اینکه حسابش رو صاف کند به سمت پایین سرازیر شد.( در این قسمت حرفهای جالبی ردوبدل می شد - هی سرپرست تهدید می کرد هی راننده تهدید می کرد )

                ساعت 45-1 دقیقه بود که کوله ها رو انداختیم پشتمون وبه سمت کشتی سنگ حرکت کردیم . نیم ساعتی طول کشید تا به دوراهی بریر رسیدیم.مسیر تابستانی در زیر چندین هزار کیلو برف و یخ  بهمن های قبلی مدفون شده بود.هوا نیمه ابری بود و بادی نمی وزید.برفکوبی ملایمی را از بریر شروع کردیم.مسیر حرکتمان تا تابلو کلجاران - سرچال در کنار بستر رودخانه بود بعد از گذشتن از تابلو و پل روی رودخانه صد متری جلوتر رفتیم .دراین نقطه تقریبا حجم برف به یک متر میرسید.برفها هم در اثر گرما شل شده بودند وکار برفکوبی را کمی مشکل می کرد.بالاتر از دو راهی بریر - منطقه گولمسکی (عکاس : پوریا )

از یک تپه کمی بالا رفته وارتفاع زیاد کردیم . بعد از آن حرکت تیم به صورت تراورس از زیر نوار سنگی سره کمر و گولمسکی ادامه داشت. از روبرو- مسیر تابستانی جلوه زیبایی دارد راه زیادی تا کشتی سنگ باقی نمانده بود.بر فراز صخره های پایین دست سره کمر ـ نظاره گر بهمن مسیر تابستانی ( عکاس :پوریا )در نزدیکی کشتی سنگ ( عکاس :پوریا )

در جنوب شرق پسنده کوه - جنوب غرب سیاه کمان و در شمال کرماکوه ویالچه هایشان مثل نگینی میدرخشیدند.ساعت 17 بود که روی کشتی سنگ ایستادیم .کشتی سنگ ( عکاس :پوریا ) در زیر سنگ صدای آب طنین زیبایی را بوجود آورده بود .حجم برف اطراف کشتی به دومتر نیم می رسید.بچه ها به سرعت مشغول صاف کردن سطح سنگ برای چادر زدن شدن نظر من چادر زدن در زیر سنگ بود ولی به علت اینکه فاصله ما با کمپهای بالا زیاد میشد مخالفتی نکردم .نسیم سردی از دره اسپید مشغول وزیدن بود .تعدادی بز - میش وکل هم بر بلندای صخره های سره کمر نظاره گر ما بودند که در قلمرو زندگی آنها پا گذاشته بودیم .کل وبزهای سره کمر ( عکاس :پوریا )تعدادی انگشت شمار هم کبک دیدیم که با خواندن آواز مشغول تعیین قلمرو زندگیشان بودند وشاید هم داشتند جفت مناسب خود را پیدا می کردند.3 تا پرنده شکاری هم مشغول عشقبازی در آسمان بودند.کشتی سنگ - کمپ اول ـ  خطر اول (عکاس :پوریا )

تنها نگرانی من حجم برف بالای سرمان و برف داخل دره اسپید بود.چادرها را بچه ها به خوبی فیکس کرده ومشغول صحبت وکارهای

چادرمره ( کارهای معمولی که داخل چادرهای کوهنوردی رایج است ) شدیم.خوشبختانه آب پاک وزلال رودخانه مانع برف آب کردن ما در روز اول شد.باز هم دقایقی رابه فکر بهمن بالای سر ودره اسپید افتادم - فکرش هم وحشتناک بود.

سرپرست زمان حرکت فردا را 5 صبح اعلام کرد.سعی کردم زودتر شام بخورم وبخوابم شب گذشته هم کم خوابی داشتم به هر ترتیبی بود ساعت 24 شب به زور چشمانم را بستم .

 

روز دوم     -      1386/1/4      -       شنبه

 

3:45 صبح بود که از صدای باد وبه هم خوردن پوش های چادر از خواب بیدار شدم .هوا کمی سرد شده بود.        

    

سلام بر دوستان

با عرض پوزش

 چند وقتی به علت مسافرت و سرما خوردگی نتوانستم مطالبم رو به روز کنم.

با دیدن این عکس از مسافرتم امیدوارم  که منو .....

به هر حال تا آخر هفته مطالب جالبی  اضافه می کنم.

کلار دشت ـ منطقه تخت سلیمان ـ دیواره شمالی علم کوه ـ ( گرفته شده توسط پوریا )

قسمت سوم

علی نژاد هم کم شیطون نیست !

قله توچال ـ جانپناه سنگی ( گرفته شده توسط پوریا )

در انتظار رئیس بزرگ

قله توچال ( گرفته شده توسط پوریا )

۱.۳۰ دقیقه بعد ـ باز هم در انتظار رئیس بزرگ

قله توچال ( گرفته شده توسط پوریا )

ریاست محترم فدراسیون کوهنوردی آقای هوایی(رئیس بزرگ که میگفتم ایشون هستند)

 به همراهی آقای جواهر پور

قله توچال ( گرفته شده توسط پوریا )

سخنرانی هوایی و دادن وعده های زمینی

قله توچال ( گرفته شده توسط پوریا )

 

قسمت دوم

تلاش برای خودی نشان دادن به مسئولان

زیر نوار سنگی یال ( گرفته شده توسط پوریا )

تمدن هم گاهی بر زیبایی طبیعت تاثیر میذاره.خط حرکت طیاره رو میگم

( گرفته شده توسط پوریا )

آخرین تلاشهای اون روز

( گرفته شده توسط پوریا )

شب رسد وچادر روز می درد

( گرفته شده توسط پوریا )

روز نزدیک است بخوااااااااااااااااااااابید

کمپ اول ـ ارتفاع تقریبی ۳۳۰۰ متر ( گرفته شده توسط پوریا )

اینم یه عکس دسته جمعی ـ از راست :علی نژاد ـ جواهرپور ـ خودم ـ هنر پژوه

قله توچال ـ ارتفاع تقریبی ۳۹۶۱ متر ( گرفته شده توسط پوریا )